پاییز
پاییز می رســــد که مــرا مبــــتلا کند با رنگهـــاي تـــازه مــرا آشــــنا کند
پاییز می رسد که همــانند ســال پیش خودرا دوبـــاره در دل قالیــچه جا کند
او می رسد که از پس نه ماه انتــظار راز درخت باغچـــــــه را برمــــلا کند
او قول داده است که امســــال از سفر اندوههــــاي تــازه بیـــــارد، خـــدا کند
او می رسد که بازهــم عاشق کند مرا او قـــول داده است به قولــش وفا کند
پاییز عاشقست، وَ راهی نمــانده است جز این که روز و شب بنشیند دعا کند
شـــاید اثر کــنـد، وَ خداوندِ فصــــلها یک فصـل رابه خاطر او جا به جا کند
تقــویم خواست از تو بگـیرد بهــار را تقــدیر خواست راه شـــما را جــدا کند
خش خش صدای پای خزان است، یک نفــر در را به روی حضـرت پاییـــز وا کند
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۸/۰۷/۰۶ ساعت 11:46 توسط محسن
|