توکل
باغبان گر پنــج روزي صحبت گل بايد ش بر جفاي خار هجران صــبر بلــبل بايد ش
اي دل اندر بند زلفــش از پريـــشاني منال مرغ زيرك چون به دام افتد تحمل بايدش
با چنين زلف و رخش بادا نظر بازي حرام هر كه روي ياسمين و جعد سنــبل بايدش
رند عالم سوز را با مصلحت بيني چه كار؟ كار ملك است آنچه تد بير و تامل بايد ش
تكيه بر تقوي و دانش در طريقت كافريست راهرو گر صد هـــــنر دارد توكل با يد ش
ناز ها زان نرگس مســـتانه اش بايد كشيد اين دل شـوريده تا آن جــعــد كاكـل بايدش
ساقيا د رگرد ش ساغر تعـلـل تا به چند ؟ د ور چون با عاشقان افتد تسلــسل بايدش
كيست "حافظ" تا ننوشـد باده بي آواز رود عاشق مسـكين چرا چند ين تجمل بايدش ؟
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۵/۰۲/۰۵ ساعت 23:40 توسط محسن
|